به خدا نمیدانیم چه سری در این گم گور شدن ما است..کوفت داریم انگار.نمیتوانیم منظم آپ
نماییم...فکر کنیم همه ی رفقهای مجازی مان را از دست داده ایم دیگر...نه اینکه فکر کنید سرمان شلوغ
هستا؟نه.هنوز همان علافی هستیم که بودیم.فقط نمیدانیم چرا یهو غیب میشویم.الان داشتیم نظرات
را میخواندیم آب شدیم اصلا"از خجالت.تبریک تولدمان بود نصفش..!!! یعنی مرداد ماه...ما از مرداد گم و
گور هستیم یعنی؟...عذرمان را بپذیرید تو رو خدا...الان هم اندوهگین هستیم خیلی احساس بدبختی
میکنیم.امتحان ریاضی ۱ را که گلاب به روتان سومین بار است که برمیداریم باز خراب کردیم...رویمان
نمیشود دیگر اسممان را پای برگه بنویسیم.استادمان هم یه مقادیری بی ناموس هستا...همش از بی
استعدادی ما نیست...معروف است به این که جفت جزوه امتحان میدهد.اما این ترم رکب زد به ما ن
میدانیم از کجایش سوال در آورد...خیلی نامرد است.خیلی.دلمان بد شکسته.اصلا" این ترم ما افتاده ایم
رو دور بد شانسی هی دور دور میکنیم.یک اتفاقی برایمان افتاد که دل سنگ را آب میکند.پنج شنبه یک
امتحان ۲ واحدی داشتیم.برای ما که از هم ورودیهایمان یک دهه عقب تر هستیم ۲ واحد یعنی
خیلی....امتحان ساعت ۱۰.۳۰ بود.ما که کلی هم خر خوانی کردیم.حاضر شدیم رفتیم یونی خراب شده
مان.روی برد را نگاه کردیم سالن امتحان را ننوشته بودن که کدام قبرستان است...رفتیم فاز ۲ فاز ۳
...همه جا را گشتیم چیزی ندیدیم.رفتیم پیش مسوول رشته مان عقده ای جواب حسابی بهمان
نداد...ساعت هی میگذشت ما هم عین خل و چل ها هی دور خودمان میگشتیم.ساعت شد ۱۱ که باز
رفتیم پیش مسوول رشته مان گفتیم آقا پدرت خوش مادرت خوش ما مانده ایم حیران جوابمان را بده
جون عزیزت.گفت آهاااان امتحان استاد فلانی؟سایت امام تشکیل میشه.حالا سوال مطرح میشود
که سایت امام کجاست.یک خراب شده ای که اون یکی دانشگاه آزاد است. خارج از شهر.در بر و
بیابان.که صبح زود بروی دور از جان شما گرگ ها شغال ها سگ ها حتی گراز.والا به جان شما...!! حتی
خرس...ممکن است تیکه و پاره ات کنند.ما انگار آب یخ ریختند روی سرمان.مسوول رشته گرامی هم
نیشش را باز کرده تا بنا گوش و به ما مثل همان شغال های سایت امام پوزخند میزند.گفت که نمیرسی
دیگر امتحانت را از دست دادی...یعنی اون همه زحمت هندوانه.۲ واحد هم که پر.پول جیبمان هم که
پرپر...دیدیم همین جوری نیشش باز است.انگار دیگر کار و زندگی ندارد دوست دارد ساعت ها بایستد به
ریش ما بخندد.گفتیم خوب این رو نباید بزنید رو اون برد صاحب مرده؟دیدیم ژست حق به جانبی گرفت که
شما باید حواستان باشد شما مگه تا حالا دانشجو نبوده اید.شما باید چند روز قبل میپرسیدید...دیدیم
وایسیم میزنیم به دک و پوزش ..شکست خورده راهمان را گرفتیم آمدیم خانه...مثل یک شفته واقعی و
اصیل ببینید ما چقدر بدبختیم؟هنوز هم نتوانسته ایم مصیبت وارده را باور کنیم...

..بعله...قربانتان برم انشالله خودتان ۱۲۰ساله شوید...ما که فعلا" ۲۰
..گفت:بدم دیگه؟
4 حرف دیگر هم اضافه کردیم که بنا به دلایلی از گفتن آن عاجز هستیم...!! عادت نداریم جواب مزاحم جماعت را بدهیم ها...به جان شما.اما خیلی عصبی مان کرده بود کره خر...
خلاصه داشت کار میکشید به
خلاصه
بعد هم گفت بیا این پایین وایسیم هر
امتحان هایمان را بد خراب کردیم...بدها...!
رفتیم سر جلسه دیدیم استاد 

چشمتان روز بد نبیند.کله ی کهنه دوست و کله ی مورد مذکور و کله دایی همین جوری
مطب کوفتی هم یک پنجره نداشت تا یکم اکسیژن بیاید تو تا ما پس
از آنجا که منزل کهنه دوست در حلق

.مطمئنیم که اگر میرفتیم داخل رخت کن استخر زنانه آنقدر
.بعله.گفتیم پالون میدانیم چیست ولی خوب به
ودر حالی که فحش نثارش میکردیم و میگفتیم بگذار از راه برسی بعد دست یه کار شو زیر
خوب شد حالا در توالت کسی نبود که یهو در حال بالا کشیدن زیپ بیاید بیرون و مارا ببیند
.نخیر عابد و زاهد نشده ایم فقط فیلم دموکراسی تو روز روشن را دیدیم.تا
...ای بابا نمیدانم چرا دیگر نمیترسیم از مرگ...والا به جان شما...شما هم نترسید.می آیند با یک 

البته این حس را یک بار 22 خرداد هم تجربه کرده ام...!
